خیالِ تنیده

شاه نشین چشم من، تکیه گه خیال توست

خیالِ تنیده

شاه نشین چشم من، تکیه گه خیال توست

خیالِ  تنیده

بسم الله



خیالی خودکامه
در هم تنیده بالا می رود
تا به وصال برسد...




طبقه بندی موضوعی
پیوندها

برای اولین بار

شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۳۲ ب.ظ







جلوی آینه ایستاده و خرده ریمل های پای چشمش را زیر ناخنش جمع و بعد فوت می کند. عقب و جلو می رود و از دیدن پف چشم هایش خوشش میاید. تمام جذابیت های سحرگاهی اش را مدیون همین پف ها می داند. پول های روی میزتوالت را نشمرده توی کشو می چپاند و زیر لب می گوید: مرتیکه ی وحشی!
هیجان انگیز ترین بخش روز برایش تا نیم ساعت دیگر شروع می شود. درست راس ساعت نه صبح. وحید با آن بلوز راه راه سفید و شلواری با چهارخانه های ریز از در وارد می شود. سریع لب تابش را باز می کند و منتظر می ماند تا او بدون هیچ رنگ و لعابی روبرویش بنشیند.
وحید از او خواسته که وقتی می آید نه لباس خاصی بپوشد و نه آرایشی روی صورتش باشد، می گوید: داستان باید در حالتی معمولی پیش برود.
بعد از اینهمه دیدار هنوز جرات نکرده به وحید بگوید که از او خوشش آمده. می ترسد آنقدر عصبانی بشود که دیگر پایش را اینجا نگذارد و حتی شاید یک تف هم حواله اش کند و بگوید: الحق هرزه ای!
وقتی وحید می آید از کیفش مشتی کاغذ بیرون میاورد و با لبخند می گوید: بیا این هم از فصل اول.
به تیتر کاغذها نگاه می کند، بهت زده به آن خیره می شود. شاید برای اولین بار خجالت می کشد: خاطرات یک زن فاحشه!!


#ما_مجانین











+ یاد داستانی از مستور افتادم وقتی می نوشتم






پ.ن: دلم می خواهد راجع به داستان زشت و زیبا حرف بزنم روزی... داستان اصطلاحات و معانی و... بگذریم   



بعداز پست: نقدش کنید، متنی و محتوایی! دلم می خواهد نظر همه را بدانم. حتی همو که منفی داده به مطلب!



موافقین ۵ مخالفین ۱ ۹۵/۱۰/۱۱
احلام

نظرات  (۱۴)

از خوندن واقعیت های بی پرده همونقدر که آزار میبینم لذت هم میبرم 
عکس مناسب متن نیست
یکم زیادی کوتاه بود هنوز وارد نشده بودم که تموم شد
ولی پیام رو رسوند
مخصوصا وحید و لباسهاش
بهتر بود وحید خونش نمیرفت، بهتر بود قرار میذاشتن، شخصیت پسره بهتر میشد

+مستور را دوست میدارم
پاسخ:
موافقم با بلندتر می بود..

وحید! شاید.. ولی من باب هیجان قصه و سر کار گذاشتن مخاطب خوب بود :)))

مستور هم عالمی است
۱۲ دی ۹۵ ، ۰۱:۱۲ تبارک منصوری
وحید کیه و چرا ؟ :)))

یاد یه جوک بامزه افتادم که سوالای امتحانی اینجوری بود...نادر شاه افشار که بود و چرا؟!

حالا وحید کیه و چرا به اون سر میزنه و خانومه چرا داستان روابطشو برای اون بازگو میکنه؟
پاسخ:
خوب وحید میره که داستان بنویسه و خاطرات اوشون رو یادداشت کنه
حالیا اینکه بگیم بقیه چیزها چطور است، خودتان حدس بزنید

شاید خورده بگیرن ؛
 این دیگه چیه؟!
 دور از شئونات اخلاقیه!
رواج بی فرهنگیه!
ولی باس بگم، بی فرهنگی حقیقی اینه که ندونیم دقیقا اطمیوفته چه اتفاقاتی میوفته و راه مبارزه باهاش چیه....  

پاسخ:
بله حضرت کارشناس
به قول استاد میرزاییان :)

باید محک زد
من در حین خواندن این پست یاد «تائیس» افتادم...



حالا باید این پست را نقد می کردیم یا منتظر زشت و زیبا باشیم؟
پاسخ:
تائیس چیست؟

نقد کنید قطعا
چی میخواهید بگویید؟
یه خلا داره 
نمیدونم
البته نظر جناب عارف را دیدم
ولی چکاریه که ما رو سرکار بذارید
پاسخ:
اون جواب که مزاح بود

مگر شما داستان نخوندید
داستانه، هر چیزی می تونه رخ بده!
خیلی هم غیر طبیعی نیست!
یعنی کمی ساختار ذهنتون رو بشکنید
صرفا یک تصویر سازی بود؟
پاسخ:
یعنی معلوم نیست؟؟
۱۲ دی ۹۵ ، ۲۱:۵۸ پلڪــــ شیشـہ اے
باحال بود خیلی. ولی یه جورایی انگاری باب طبع من نیست این مدلیا. 
ولی یه چیزی. من هنوز تو کف اون لباس خونه ای های اون پسرم! چرا چوون بود؟
پاسخ:
لباس خونه؟؟؟؟
از بیرون با لباس خونه؟
من دیگه حرفی ندارم
 
خوب چه چیز باب میل شماست؟ صرفا داستان های دینی؟؟
چیزهای دیگر را نباید دید و شنید؟

منظورم این بود که داستانی بود که صرفا تصویر سازی رو جهت تمرین مد نظر داشت
یا داستانی بود که هدفی رو دنبال میکرد
پاسخ:
راستش تمرین بود
ولی هدف هم دنبال می کرد
انگار کوچک سازی داستانی بود
قطعا باید پر وبال داشته باشد، یعنی در ذهنم بیشتر از این تصویر وجود داشت..

البته منظورم هدف معنایی داستان هست
یعنی سعی داشت چه چیزی رو منتقل کنه

پاسخ:
بله سعی داشت دنبال کنه

مخاطب باید کشف کنه :)

آدمی که مرده شاید بدونه مرده ولی  خیلی باور نداره، ولی وقتی می برنش سر قبرش و اسمشو می بینه....
خیلی وقته فکر می کنم آدمی که غرق گناهه اولا لذت پاکی رو حس می کنم، یعنی میتونه گاهی مبرا از زشتی هم بیاندیشه؟ عشقش به وحید
یا مسئله دیگر، با این که به کارش و گناهش عادت داره، می تونه بفهمه که چی هست و کی هست؟
و کلی از این معیار ها و فکرها....

اصلا گناهکار هم نه، آدم های عادی با درگیری های عادی..
هدف خوبی هست، ولی سبک نوشتار به نظرم این مفاهیم خوب رو نمیرسونه، این یک جور غافل گیری هست که رایج هست توی داستان منتها نه غافل گیری از جهت رسوندن مفهومی که اشاره کردید، هرچند که فرمودید تمرین هست و قطعا بعدا بهتر خواهد شد.

ولی به نظرم حتی تو نگاه به گناه ها و پلشتی ها و نادرستی ها برای پرداخت های اینجور، یک دفعه در مرحله اخرش نرید، مخصوصا همچین کیسی که انتخاب کردید، این کیس خیلی مورد علاقه نویسنده ها و فیلم سازهاست به خاطره انگاره های خاص خودش و فضاهای جذب کننده مخاطبش. مثلا دیالوگ مرتیکه وحشی، یک قدم فراتر از فضاسازی هست، داره اشاره میکنه، این برای مایی که مهم هست برامون حتی تبعات ذهنی مخاطب، یکم خطرناک هست

ضمن اینکه اگر روی خطاها و گناه ها و نادرستی ها دیگه حتی درجه پایین برید، فضای پرداخت هم هنرمندانه تر و سخت تر میشه، چون به تصویر کشیدنشون به جهت کلیشه ای نبودن مثل این نوع فحشا سخت تره، و تمرین خوب تر و مفید تری میشه.

البته همه اینها نظر منی هست که مخاطب هستم و صاحب تخصص نیستم.
پاسخ:
خوب این حرف های شما منجر به سوال ها ایضا جواب های دو چندان میشه که قطعا برای من سواله در این سال ها که داستان می خونم.
تو پ،ن هم گفتم وست دارم بنویسم یا بدونم که داستان خوب چیه زیبا چیه، بد به چی میگن! و از این مقوله ها!
خواستم این داستان رو بگذارم تا ذهن خودم و ایضا مخاطبم رو بیشتر به کنکاش بکشم شاید چیزهایی برام روشن بشه

خوب این ذهن مخاطب رو من چقدر می تونم با داستانم پاک و دور نگه دارم!؟ کما اینکه به قول شما اغلب فیلم سازها و نویسنده حاضرن از هر لفظی استفاده کنند. من همیشه درگیرم. حتی برای یک فحش ساده در داستان! اصلا مجازم؟ و چرا مجاز نیستم؟ آیا برای نشان دادن بدی مجاز نیستم؟
بله کیس حساسی است و قطعا خیلی ها می روند سراغش تا مخاطب را جذب کنند، هنر این است که درون مایه آدم ها را جلب کند

مسئله ای که برای من دوست دارم حل بشه، داستان دینی است!
داستان هایی که در لفافه از دین حرف بزنند طوری که مخاطب نفهمد  قلبش از کجا به مفاهیم دینی رسیده 
خیلی از داستان های دینی دچار دین زدگی اند
اصلا کلی سوال هست...
مثلا آیا باید تفکیک کنیم مخاطب هارو؟ مخاطب مذهبی و غیر مذهبی؟ 
و غیره و غیره


قطعا نظر شما تخصصی است و ممنونم


اوفففففف....خیلی نقدها و جوابا خوب بود، بسی بیشتر از داستان حال کردم

پاسخ:
:)
نقدها بهتر صدالبته
سوالاتی اومد وسط که اصلا طاقت کامنت ها رو ندارن :)
ولی خب سوالات اساسی هستند


خیر تخصص سواد و دانش میخواد
که شکر خدا ما نداریم
پاسخ:
گاهی فکر می کنم از تنبلی منه که دنبال جواب ها نیستم نه اینکه جوابی نباشه


گاهی تخصص به تجربه و فکر بلنده که شما دارید به نظرم
سبک نوشتاری و کشش داستان خوب بود به نظرم. 
حتی من کوتاهیش رو هم دوست داشتم.
اما یه کم غیرطبیعی بود اومدن وحید به خونه ی این خانم. یعنی عقلانی نیست مگه اینکه ریگی به کفشش باشه!!

ولی حس میکنم هدفت رو فهمیدم، اینکه چی رو می خوای برسونی...
پاسخ:
ممنون انارکم
کمی داستان باید چیزهای متعجب هم داشته باشد
بعد هم من نگفتم لزوما وحیده پاک و قدیسه که
۱۵ دی ۹۵ ، ۲۳:۴۴ پلڪــــ شیشـہ اے
باید خواند و شنید؟

نه! نه! من برای چند لحظه یاد یه کتاب دوست نداشتنی افتادم. وگرنه داستانت بی حیایی که نداشت.

اون جایی که گفتی شلوارش چارخونه است و اینا. حس کردم لباس خونه ای پوشیده.
پاسخ:
نمیدونم خودمم!!


آهان پس پیش زمینه ای بوده
والا الان ملت لباسای خونگیشون رو می پوشن میگن مارک فلان از فلان دول خارجکیه :)
طبیعیه این فکرو بکنی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">