خیالِ تنیده

شاه نشین چشم من، تکیه گه خیال توست

خیالِ تنیده

شاه نشین چشم من، تکیه گه خیال توست

خیالِ  تنیده

بسم الله



خیالی خودکامه
در هم تنیده بالا می رود
تا به وصال برسد...




طبقه بندی موضوعی
پیوندها

نوزدهمین پرده شب جمعه

پنجشنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۲۳ ب.ظ



نه، باران نمی بارید. یعنی دقیق یادم نیست. شاید هم می بارید و من حالی ام نبود. آخر همه می گفتن بارانی است. با هزیان گویی های دیشب همه را ترسانده بودم. نمی گذاشتند تکان بخورم. ولی من اهل یکجا نشستن نبودم. در بین الحرمین کسی نبود، شاید هم بود و من نمی دیدم. رحیم هر کار کرد نگذاشتم با من بیاید. آخر باید کار را تمام می کردیم و فردا برمی گشتیم نجف سر درس و بحثمان.
دلم می خواهد تا سال ها پیش آقا ابالفضل بنشینم. انگار که رفیق های چند ساله ایم. سنگی که رویش نشسته ام انگار جادویی است. دقیقه به دقیقه تبم را پایین میاورد. شاید درد و دلم با آقا موثر بود. چمیدانم. این دو سالی که در آمد و شدم، هیچوقت نفهمیدم سر و ته دردم کجاست! اصلا حل شده یا نه! ولی می دانم که اینجا با مردی طرفم که حامی هر کسی باشد، دیگر غمی نخواهد بود.
وقتی برمی گردم پیش رحیم، متوجه سبک حالی ام می شود. برمی گردم سر کارم. سیمان ها را که خالی می کنیم. می روم پیش رسول، سنگ کار ماهری است. من عملا کارگرش هستم. تا می خواهم به چیزی دست بزنم می پرسد وضو گرفتی؟ و هر بار من با تامل بله و خیری می دهم. شاید حُسن کارش همین با وضو بودن است. بچه ها معتقدند زائرهای حسینی آنقدر عزیزند که نمی شود مهمان خانه شان را بی وضو ساخت.
سنگی که رسول می خواهد روی دیوار بگذار دقیقا شبیه سنگ حرم است. رسول می گوید سنگ را با دستم نگه دارم تا حسابی ملات بریزد و میزانش کند. سنگ سرد است. چشمانم را می بندم. زائران را تصور می کنم که روزی دست بر روی این سنگ خواهند گذاشت. چه خوش سعادت اند این سنگ ها! همه به دعوت حسین آمده اند.

















پ.ن: بهشت حضرت مادر دعاگویتان بودم. احلام را دعا کنید که بسیار دعا لازم است...




+ این دل تنگم عقده ها دارد، گوییا میل کربلا دارد.......




موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۱۲
احلام

نظرات  (۶)

آه مادر...
کاش یه سنگ بودم
پاسخ:
سنگ بقیع مثلا؟
کاش...
چقدر قشنگ بود
بوی حرم می داد


خشتِ اول دستِ معمارِدلم لرزیده بود

عشقِ این دیوارِ کج، محوِ ثریا مانده است...



محتاج دعاییم
پاسخ:
خشتی و دلی و.. هیچ نمانده
۱۳ اسفند ۹۵ ، ۰۹:۵۷ بلاگر آرام
سعادتمند بشین الهی
پاسخ:
شما بیش تر
با سلام .از صبح به همه وبلاگ هایی که دنبال می کردم رفتم 
برای خداحافظی کردن.دیگه نت نمی گیرم تا مهر ماه 1396
سال نو رو هم پیشاپیش تبریک میگم و به خاطر برنامه ریزی
درسی برای کنکور به ندرت میامو به وبلاگ ها سر می زنم.
ان شاء الله سال خوبی داشته باشید و برای ما هم دعا بفرمایید.
خداحافظ
پاسخ:
و علیک السلام

کنکور که زودتر از مهره!
بله دیگر حسابی بخوانید
ان شالله موفق و موید باشید
همچنین سالی طلایی باشد برای شما، مخصوصا با سمت دانشجویی که می گیرید

یاحق
اگر تونستم زود تر میام ولی خب چون وبلاگ هنوز شروع نشده بهتره مهر ماه بیام.

قبول شدم که هیچ خدا رو شکر می کنم و شروع به درس خواندن و نوشتن وبلاگ.
اما اگر قبول نشم میام تخته می کنم در وبلاگ رو می بندم یا نگه میدارم سال بعد.
خدانگهدار
پاسخ:
:)


کنکور شما را دارد روی دستش می چرخاند یا شما قرار است آن را دور بزنید؟
کنکور در جامعه ی ما حیاتی است و مهم. ولی شما غول نبینیدش
خیلی راحت شکست می خوره! به شرطها و شروطها
ان شالله که موفق هستید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">