خیالِ تنیده

شاه نشین چشم من، تکیه گه خیال توست

خیالِ تنیده

شاه نشین چشم من، تکیه گه خیال توست

زندگی تواین2

سه شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ۰۴:۱۰ ب.ظ


هنگامی که سوزی هشت ساله بود، چند بار مادرش به او گفت: سوزی، تو نباید سر چیزهای جزئی گریه کنی. این حرف زمینه ای برای فکر کردن به دست سوزی داد. او برای چیزهایی دلشکسته شده بود که به نظرش مصیبت بزرگی می آمد- مثلا شکستن یک اسباب بازی، به هم خوردن یک پیک نیک، به خاطر رعد و برق و باران، به چنگ گربه افتادن- و حالا این کشف غریب برایش پیش آمده بود، علت غریبی، اینها مصیبت های بزرگ نیست. چرا؟ مصیبت ها را چه جوری باید اندازه گرفت؟ قاعده اش چیست؟ برای تشخیص مصیبت های بزرگ از مصیبت های کوچک باید راهی باشد؛ قانون این تناسبات چیست؟ این معما را مدتی با شوق زیر و رو کرد. ظرف دو یا سه روز گاه گاه بهترین افکار خود را متوجه آن ساخت، ولی این مسئله او را متحیر می کرد- و شکست داد. بالاخره خسته شد و پیش مادرش رفت و از او کمک خواست.

_مامان چیزهای جزئی چیست؟

اول این سوال ساده ای به نظر می آمد. با این حال، قبل از آنکه جوابش را در قالب عبارات ریخته شود، کم کم اشکالات فکر نکرده و پیش بینی نشده ظاهر گردید. کوشش برای توضیح به وقفه برخورد. سوزی کوشش کرد با یک مثال به مادرش کمک کند و او را نجات دهد. مادرش خواست خود را آماده کند که به شهر برود و یکی از ماموریت هایش این بود که ساعت بازیچه ای را که وعده اش از مدت ها قبل به سوزی داده شده بود، خریداری کند.

-مامان اگر خریدن این ساعت را فراموش کنی، این یک مسئله جزئی خواهد بود؟

او منظورش ساعت نبود، چون می دانست که خریدن ساعت فراموش نخواهد شد. آنچه که امید داشت این بود که آن معما را حل کند و مغز کوچک و گیج شده او را صلح و آرام ببخشد.

البته امید او به یاس تبدیل گردید- به علت اینکه اندازه بدبختی هر کسی را نمی توان مقیاس کس دیگری معین کرد و فقط مقیاسات شخصی که به ان بدبختی گرفتار شده، اندازه آن را تعیین می کند. افسر از دست رفته ی یک سلطان برای خود سلطان چیز مهمی است، اما برای یک بچه اهمیتی ندارد. بازیچه ی گمشده ای هم برای بچه بسیار مهم است، اما در چشم سلطان چیزی نیست که آدم به خاطرش دل افسرده شود. بالاخره روی یک حکم توافق شد که براساس مدل بالا قرار داشت و بر اثر این حکم، به سوزی اجازه داده شد که از آن به بعد مصایب خود را با متر خودش اندازه گیری کند.*





* کتاب زندگی من نوشته مارک تواین صفحات 382 و 383






پ.ن: سوزی دختر باهوش و متفاوت مارک تواین است که ماجراهایش آدم را به وجد می آورد. یک دختر شش ساله یا ده ساله چنان پایبند به مسائل اخلاقی می شود که شبانه روز راجع به آن ها فکر می کند. سوزی وقتی سیزده ساله می شود مخفیانه زندگی نامه ای برای پدرش تنظیم می کند که در نوع خود جالب است. و به قول مارک تواین چقدر صریح و صادقانه و بی پروا آن را نوشته است.

اما عمر سوزی هیچوقت به درازا نمی کشد....






+ حالا در صفحه 522 کتاب هستم و حدود دویست صفحه ای مارک تواین ماجراهای کاری اش و شکست هایش را گفته و فکر می کنم یک دوره اقتصاد گذرانده ام :) حالا به بخش جذاب نوشتن هایش رسیده ام.





برای من خسته کننده نیست که این متن های طولانی را تایپ می کنم. خواندنش که برای شما کسالت بار نیست؟




موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۲۹
احلام

نظرات  (۵)


سلام :)
خسته کننده نیست. عالیه. و مشتاق شدم کتابش رو بخونم. 
چاپ جدیده؟ 
پاسخ:
و علیکم السلام
شکر خدا یک مشتاق یافتیم
چاپ جدید نمنه دی؟
این کتاب به گمانم یه ترجمه بیشتر نداره اونم برا آقای قاسم حالت نشر امیرکبیر. اینی که من می خونم برای سال80

۲۹ آبان ۹۷ ، ۲۰:۳۷ طاهر حسینی
نه
پاسخ:
شکر خدا
دخترش مرد؟
چه تلخ. با این حساب توی این روزها نرم سراغش بهتره... 
تایپ کن لطفا. دوست داریم😊
پاسخ:
البته من هنوز به بخش مرگ دخترش نرسیدم ولی اشاره کرد که فوت می کنه
اونقد طنز داره که یکم تلخی مثل ادویه میمونه توش و خوشمزه اش می کنه
کتابیه که آدمو حسابی شارژ می کنه
مارک توآین، (توین) فریاد ملوانانِ می سی سی پی، از عرشۀ کشتی ها!!

هدیۀ خوبی بود برای هفتۀ کتاب و کتابداری و کتابخوانی و کتابخانه...
پاسخ:
شکر خدا که خوب بود
هوووووومممم...
فقط یه آاااااه عمیق کشیدم تهش.
پاسخ:
آه نکش، پیری زودرس میگیری :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">