خیالِ تنیده

شاه نشین چشم من، تکیه گه خیال توست

خیالِ تنیده

شاه نشین چشم من، تکیه گه خیال توست

خیالِ  تنیده

بسم الله



خیالی خودکامه
در هم تنیده بالا می رود
تا به وصال برسد...




بایگانی
آخرین مطالب
پیوندها


تو مرا در آغوش فشردی و گفتی: دخترکم زهرا، اینبار برایت چه بیاورم؟

آن روز در فرودگاه باد می وزید و پرچم های ایران به ردیف در میله ها می رقصیدند

دل کودکانه ام عجیب هوس کرد: من پرچم می خواهم!

خندیدی و رفتی

آخرین سفرت بود اما سوغاتی من را آوردی

تابوتت را به پرچم سوغاتی من پیچانده بودند...*





پ.ن: علی ناخواسته رفته بود پشت میکروفن اما حرف دلش را زد: لن تسبی زینب(س) مرتین، ما نخواهیم گذاشت برای دومین بار حضرت زینب (س) اسیر دشمن شود، همانطور که دوستان ما شهید شدند نوبت ما و نوبت عاشورایی شدن ما هم خواهد رسید.






* دختر 5 ساله شهید در آخرین خواسته اش درخواست پرچم از پدرش کرده بود. حالا پرچم تابوت به دخترش رسیده است.



+ برای شادی دل زهرا و زینب دو دختر شهید مدافع حرم، علی یزدانی صلوات






۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۵ ، ۱۴:۵۴
احلام


این پست را با لبخند بخوانید



همه از رشادت های تو حرف می زنند

می گویند خیلی دلیرانه جنگیدی و خیلی از حرامی ها را هلاک کردی

هیچ کس نمی دانست

تو شب ها را در اتاقت، کفنت را مزین می کردی به انواع دعاها

دلاور تو آماده بودی برای مبارزه با مرگ 





پ.ن: امیر اول وصیت نامه اش نوشته است: این وصیت نامه را با لبخند بخوانید.




فرازی از وصیت نامه:در هیاهوی زندگی متوجه شدم که چه دویدن‌هایی که فقط پاهایم را از من گرفت درحالی‌که گویی ایستاده بودم ، چه غصه‌هایی که فقط باعث سپیدی مویم شد اما دریافتم که کسی هست که اگر بخواهد می‌شود وگرنه ، نمی‌شود . کاش نمی‌دویدم ، نه غصه می‌خوردم ، فقط او را می‌خواندم .





+ برای روح دلیر شهید مدافع حرم امیر لطفی صلوات




_ این همان شهیدی است که چند وقت پیش پستی گذاشته بودم بابت خواب عروسی اش که خواهرش دیده بود..

دلم می خواهد تا بی نهایت از این شهید بزرگوار بنویسم



۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۰۲ تیر ۹۵ ، ۱۷:۴۲
احلام


وقتی فهمیدم بچه مان پسر است تا خود خانه اشک می ریختم

مهلا چادرم را می کشید: مامان چرا گریه می کنی؟

فقط نگاهش می کردم

می دانستم حسن از خانم زینب، مرد خانه ای طلب کرده تا راحت بگذارد و برود...





پ.ن: حسن خادم حرم سیدالکریم بود. هر روز خودش را مقابل حرم می رساند و سلام غرایی به حضرت می کرد.





+ برای تداوم لبخند مهلا و علی فرزندان شهید مدافع حرم، حسن غفاری صلوات







بی ربط و با ربط: والله که تمام این پانزده روز را با خجالت تمام  نوشتم. در این روز عید دعا کنید صاحب این نوشته ها بخشیده شود به کرم حسن بن علی.






۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۵ ، ۱۲:۴۱
احلام


مسعود دلش بند نبود برای یکجا ماندن

هر کاری را تا ته اش می رفت..

می گفت پرواز و می رفت خلبان می شد، می گفت شنا و می رفت غواص می شد!

این آخری گفت مادر می روم زیارت!

از زیارت که برگشت یک جای سالم در بدنش نبود

مسعود تا ته عشق رفته بود..





پ.ن: آخرین پیامی که مسعود برای مادرش ارسال کرده بود: باید بپرد هر که در این پهنه عقاب است/ حتی نه اگر بال و نه پر داشته باشد/ کوه است دل مرد ولی کوه نه هر کوه/ آن کوه که آتش به جگر داشته باشد/ عشق است بلای من و من عاشق عشقم/ این نیست بلایی که سپر داشته باشد..





* از زیارت  برگشت. مادر که حتی دل دیدن زخم کوچک مسعود را نداشت خود داخل قبر شد و او را به خاک سپرد...




+ برای روح خستگی ناپذیر شهید مدافع حرم مسعود عسگری صلوات






ابتلائات: هنوز لحظه ای که در معراج سر به تابوت گذاشتم و چیز بزرگی طلب کردم را فراموش نمی کنم. هر چند همان شب تماس گرفتند و گفتند گر مرد رهی بسم الله! ولی هنوز خیلی مانده شهید عسگری عزیز....  این شهید بزرگوار عنایات بسیار می کنند. حتما از ایشان طلب کنید.





- مجنون حریف غصه لیلا نمی شود...



۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۲۱
احلام



نگاه کن شیخ کوچک، چه زیبا پر کشیده است...







پ.ن:  طلبه ی کم سن و سالی بود. او را شیخ کوچک صدا می کردیم.




* امروز خبر شهادت ایشان رسید و دلمان را سوزاند...

+ برای روح روان و جاری شهید مدافع حرم، محمد امین کریمیان صلوات




& گاهی رفتن بعضی ها هر چقدر هم هفت پشت غریبه باشد در قلبت انگار حفره ای ایجاد می کند. ببخشید اگر مطلب چیزی به شما اضافه نکرد. 




۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۳۸
احلام


کسی درک نمی کند

رفتن جزو ملزومات یک عاشق می شود وقتی هوای عشق مسمومش کرده باشد

حالا می خواهد محمد باقری داشته باشد سه ماهه یا بیشتر یا کمتر!






پ.ن: همه از آرامشی عجیب در وجود اکبر حرف می زنند. اکبر خیلی با قرآن مانوس بود...





* شهید اکبر شهریاری در سال 92 در سوریه شهید شد. در حالی که محمدباقرش سه ماه بود پا به دنیا گذاشته بود.

+برای روح پر آرامش شهید مدافع حرم شهید اکبر شهریاری صلوات






+ گاهی مادرشهید را بر سر مزارشان می بینم. لالایی های ترکی جانسوزی می خواند برای پسرش. یادم است یکبار که برای احوالپرسی پیششان رفتم نگران شکاف سقف ایرانتی بالای قبر بود. می گفت باران شره می کند روی قبر. با خودم فکر می کردم، زینب با چه حالی حسینش را گذاشت و رفت....

+صوت مداحی شهید اکبر شهریاری، شاید رزق امروزمان است



شنیده ایم برخی دوستان سرقت می کنند مطالب را، الهی پودر بشن، شهید بشن :))) ما برای سرقت می نویسیم اصلا..



۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۰۶
احلام



نوشته بود: پروردگارا من با تو عهد بستم که در دنیا به فرمان تو باشم.

فرمانده، سر دوشی شهادت را به او تقدیم کرد.







پ.ن: علی جمعه ها غروب مسیرش به یک جلسه می رفت: زیارت آل یاسین





+ برای لبخندهای دل زهرا دختر شهید مدافع حرم علی شاه سنایی صلوات





۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۵۷
احلام



گفتم: مرتضی تو شهرکمون همه زود میان و دیر میرن، تو چرا دیر میایی و زود میری؟

گفت: خوب مدل کاری مون با هم فرق می کنه

بعد از شهادتش فهمیدم فرمانده بوده

فرمانده کاش بیایی ولو دیر..








پ.ن: چون دلم نمی خواست مرتضی برود با او خداحافظی نکردم ولی حالا دلم لک زده برای یک خداحافظی چشم در چشم.



* پیکر شهید مرتضی کریمی هنوز به وطن باز نگشته است.

+ برای برگشتن پیکر شهید مدافع حرم مرتضی کریمی، صلوات






طرح یک مسئله:
بعضی ها سینه می درند که شهید بشوند یا بروند سوریه یا فلان وفلان. این ها همه منوط به درست زندگی کردن است. وقتی ما در دنیای خودمان نمی دانیم چند چندیم و وظیفه اصلی مان چیست، چطور می خواهیم که به این چیزها برسیم. شاید وظیفه ی ما و جهاد ما در سنگری دیگر است. بعد هم شهادت تنها یک اجر است، نه مسیر. مسیر تقوا و با خدا بودن است. چه بسا افرادی مرده اند ولی اجر شهدا را برده اند. پس خیلی هم دنبال شهادت ندویم که اگر با تقوا باشیم خواه ناخواه اجر شهید هم می بریم. خدا نکند ما برای فرار از مسئولیت هامان بخواهیم هر روز و شب دعای تعجیل در شهادت بخوانیم.
بنده اگر اینجا چیزی از شهید و شهادت می گویم برای این است که در مسیر تقوا نسیمی از ایشان به ما برسد تا قلبمان به وجودشان استوار بشود.

و خیلی حرف های دیگر...





۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۳۷
احلام



شانه هایش زیر تابوت می لرزید

نه از سنگینی تابوت، بلکه از سنگینی خودش

حالا امروز* خودش روی شانه های سنگین ما سبک می رود..







پ.ن: احمد در وصیت نامه اش نوشته: چرا فقط ما باید زیر تابوت آشنا را بگیریم و دیگران زیر تابوت ما را نگیرند، آخر صبر و تحمل تا کی؟








* تا ساعاتی دیگر شهید احمد مکیان  در قم تشییع و در کنار همرزمان شهیدش به خاک سپرده می شود




+ برای شب اول قبر شهید مدافع حرم احمد مکیان، صلوات




& مطلبی غیر مرتبط به پست در ادامه مطلب



۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۵۶
احلام



گفتم:  احمدآقا به بعضیا بر می خوره اینو میزنی اینجا!

گفت: بربخوره، کسی که آقارو قبول نداره، مدیونه نون منو بخوره.

تابلو را درست روبروی در ورودی زد:

"هرکه باشد بر خمینی بدگمان ... حق ندارد پا گذارد این مکان "






پ.ن: احمد هیچوقت خجالت نکشید جلوی جمع خم بشود و دست و پای پدر و مادرش را ببوسد!




عکس نوشت: شهید با دو پسرش، محمد علی و محمد حسین


+برای روح ولایتمدار شهید مدافع حرم احمد اعطایی، صلوات






دیگر نوشت: همسر ایشان را گاه گاهی بر سر مزار شهید ملاقات می کنم. محمد حسین را کنار مزار شهیدی می خواباند  و محمدعلی با پستی و بلندی قبرها بازی می کند! ایشان تعریف می کردند که یک شب محمد علی قاب عکس بابا را برداشته و گذاشته روبرویش و سینه زنی می کرده: بابا شهید شده، بابا شهید شده...




۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۳۵
احلام