خیالِ تنیده

شاه نشین چشم من، تکیه گه خیال توست

خیالِ تنیده

شاه نشین چشم من، تکیه گه خیال توست

خیالِ  تنیده

بسم الله



خیالی خودکامه
در هم تنیده بالا می رود
تا به وصال برسد...




طبقه بندی موضوعی
پیوندها

چهارمین پرده شب جمعه

پنجشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۳۵ ب.ظ


پشت بلند گو گفت: از میون جمع یه عده جوون و با غیرت بیان و شِبه علی اکبر رو تشییع کنند. خواند: جوانان بنی هاشم بیایید علی را بر در خیمه رسانید. یک عده از جمع بلند شدند و رفتند روی سِن. درمیانشان حتی پیرمردی بود که مویش سپید بود عین برف! 

علی اکبر رفت روی دست ها! پیرمرد سکندری خورد در میان شانه ی جوان ها اما نیافتاد. یکی دست خونین علی اکبر را گرفته بود. یکی از زیر کمرش و دو نفری سرش را نگاه داشته بودند. می خواند: جوانان بنی هاشم بیایید ...

حسین محزون روی سِن نشسته بود و نگاه می کرد. 

دور سِن می چرخیدند و تعداد جوانان (بل پیران) بنی هاشم بیشتر می شد. دیدم پیرزنی که به سختی راه می رفت گریه کنان از پشت آنان راه افتاده بود.

پیرزن به چشمم آشنا بود. احتمالا یکی از مادران بود. مادر یکی از علی اکبرها!

از جمعیت دور شدم. رفتم لابلای زنده ها! چقدر نگاه هایشان علی اکبری بود. یکی از جزیره ی مجنون دیگری از فکه، هر کدام در کربلایی به شهادت رسیده بودند، حتی اگر اسم عملیاتشان کربلا نبود.

و ما باز در عصر خود علی اکبرها می دهیم و چقدر لیلای بی قرار خلق می شود.










پ.ن: نمی دانم فکر چه کسی بود که تعزیه ی علی اکبر در بهشت زهرا برگزار کنند اما از اینهمه دلچسبناکی خوشم آمد.




تفکر نوشت: گاهی بعضی ها را می بینم که در طلب شهادت می سوزند و مدام می گویند شهادت می خواهیم. فکر می کنم اینطور شهادت خواستن عین منیت است! باید به خاطر عشق به شهادت رسید،  نه اینکه به خاطر شهادت به شهادت رسید. باید این چیز تحقق بیابد: کشته مرده ی معشوق بودن! حالا اینطور از صبح تا شب صد بار به شهادت می رسی. بگذارید روی قلبمان بنویسند: به فیض شهادت نایل آمد. شناسنامه که برای دنیاست..

(نمی دانم منظور را رساندم یا نه)




_ این شب ها جای احلام یک آه در روضه ها بکشید..



موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۱۵
احلام

نظرات  (۲)

۱۷ مهر ۹۵ ، ۰۹:۴۷ پلڪــــ شیشـہ اے
چه حس و حالی داشته با این حساب.
طلب شهادت رو چه خوب گفتید. ان شاءالله که حقیقتاً عاشق بشم، بشیم.

جای ما هم لطفاً آه بکش.
پاسخ:
آره حس و حال خوبی داشت بهشت...

آه آه آه

سلام.عزاداریهاتون مقبول.

تهران که بودم یه بار تاسوعای بهشت زهرا رو دیدم...تعزیه ای نبود،اما دسته های سینه زنی تو خیابونای بهشت بین قطعه ها راه میرفتن و عزاداری میکردن...

بهشت همیشه بهشته اما ایام خاص مث محرم ...

قطعه ی شهدای گمنام...

خیلی دلم تنگ شهدای بهشته...

توروخدا میرین زیارت سلام منم برسونین به شهدای بهشت...

 

برای تفکر نوشت یاد این بیت افتادم:

در راه رسیدن به " تو " گیرم که بمیرم

اصلا به " تو " افتاد مسیرم که بمیرم...

 

ما به یاد شما بودیم تو روضه ها.شمام ما رو یاد کنید...

عاقبتتون به خیر ان شاالله.

یاعلی

پاسخ:
سلام
چیز عجیبی نیست کافیه یکبار با بنده برید بهشت، ندیده هارو میبینید :)
البته بنده نمیگم ها، اونایی که با بنده میرن بهشت معتقدند..

چشم ان شالله یادم بمونه سلام برسونم

ممنون که یاد کردین. چشم حتما یاد می کنم، اگر به دعای این کربه سیاه اعتقادی دارید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">