خیالِ تنیده

شاه نشین چشم من، تکیه گه خیال توست

خیالِ تنیده

شاه نشین چشم من، تکیه گه خیال توست

خیالِ  تنیده

بسم الله



خیالی خودکامه
در هم تنیده بالا می رود
تا به وصال برسد...




طبقه بندی موضوعی
پیوندها

بیست و دومین پرده شب جمعه

جمعه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۳۱ ق.ظ

چشم هایم باز است ولی خیالم دست خودم نیست. خیال می کنم خانه ی آقاجان هستم. دنبال مشخصه ای می گردم که ببینم ساعت چند است. خانه ی آقاجان نیست، توی هتل روی تخت، انگار مرده باشم. دارد نماز می خواند. پنجره ها حکایت از تاریکی هوا می کنند. می خواهم بلند بشوم ولی چیزی توی سرم مرا می کوباند روی تخت. سعی می کنم روی چیزی متمرکز شوم تا از این حال بیرون بیایم و چه چیز بهتر از نماز او. نمازش که تمام می شود از نگاه و رنگ زردم می فهمد که حالم نرمال نیست. دستی به پیشانی می گذارد و می بیند که تب ندارم. فقط درد سرم توی گلویم سُر خورده است. بلندم می کند و می گوید برویم دکتر. دست جلوی دهانم می گیرم. بوی زردابه های معده ام را می شنوم. بلند می شود و لگنی از داخل دستشویی  میاورد. تمام خواب را عق می زنم. خوابی که پر بود از جن و پری! آمده بودند شکم بدرند و ببرند.

اصرار می کند ولی سرحالتر از او هستم که بخواهم بگویم چشم. رگ های روی گونه ام باز قرمز شده اند. توی آینه ظاهر می شود و می گوید باز لپ گلی شده ای. چادرم روی زمین کشیده می شود. چادر های اینجا به قد و قواره من نیست و هر چه میخرم باید کوتاه کنم.

می بینم که خسته شده. ولی نمی توانم از راه رفتن در بین الحرمین دست بردارم. دعا می کنم که امشب تمام نشود. دلبری های ارباب حسابی مستم کرده است. می ترسم که خواب باشم. دستش را فشار می دهم. فکر می کند جایی در وجودم درد می کند. می گوید بنشینیم. چفیه اش می رود روی سنگ های بین الحرمین تا من بنشینم. من سمت حرم حسین و او سمت حرم عباس...




                                                         بیرون ز تو نیست آنچه میخواسته ام
                                                               فهرست تمام آرزوهای منی ...





+ لیله الرغایب و شب جمعه و کربلای حسین






پ.ن: ادامه پرده قبل



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۱۱
احلام

نظرات  (۴)

 سه صبه ، ولی دلم نیومد پرده  نخونده بمیرم...

پرده ای که به زرین قلم سدممد نوشته بشه خواب از سر میبره.
اما امروز،
فکر کنم سومین کتاب 96 رو تموم کردم...عالی بود «گرا» ممنون از معرفی خوبت:)
پاسخ:
شب بیداری؟؟

من قصه میگم که بخوابید :)

باریکلا دختر خوب
کاش منم یکم خالی بودم
نههههه دیگه دختر خوبی شدم حرف گوش میدم
استثنی بود شب بیداری این بار :)


توام خالی میشی :)

پاسخ:
ببینیم و تعریف کنیم
آفرین

این داستانو ادامه بده احلام جان.

منو شناختی احتمالا... :)

دعام می کنی؟
پاسخ:
ممنون

از کجا باید بشناسم؟!!!
از لحنم!

انارم :)
پاسخ:
اتفاقا موقع خواب به کلماتت فکر کردم
حدس زدم ولی دیگه کار از کار گذشته بود

سلامت باشی انار بانوی من :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">